تبليغاتX
ماهی شناور شب
ماهی شناور شب
هزاربارببارم تو راکه پاییزی/ برای خواهش قلبم افاده میریزی
یکشنبه یازدهم آذر 1386
به تو....
می آیم کنار دیوار

خورشید را

به چشمهایت کوک میزنم

تاتو

بیدار شوی

در طلوع چشمهایم

 

 

(۲)

 

فاجعه ای بزرگ

فلوتم را

   جاگذاشته ام

        میان لحظه ها

وافسوس می خورم

      آمدنت را

          خلوتی نباشد

 

 

+ نوشته شده در 18:1 توسط سمیرا پیرزاده.
چهارشنبه چهارم مهر 1386

بعدازروزها به روزم وازحضورشماعزيزان درنبود من نيزممنونم.

 

متولدمی شوم

  آغوش گرم جهان

           نوازشی سرد

                     نثارم می کند

 

بزرگ می شوم

          دنیابودنت را

              زمزمه می کند

                    دربی کسی هایم

 

بادمی وزد

            عاشق می شوم

+ نوشته شده در 1:56 توسط سمیرا پیرزاده.
شنبه ششم مرداد 1386
با نام او
تمام آفرینش

من و تو وستارگان

من توراهستم

تومرانیستی

وستارگانند به دوری بدنام

دراین غبار ریخته ی نیستی

  بادهایند ابری

        ابرهایند سرگردان

+ نوشته شده در 10:19 توسط سمیرا پیرزاده.
شنبه سی ام تیر 1386
معرفی وبلاگ

سلام! 

اومدم تا يه دوست تازه رو معرفي كنم

يه دوست ادبي سربزن

 

وبلاگ ـــــــــــــــ‌ زيرپاي آينه ـــــــــــــــ

                                           www.rafighnia.blogfa.com

+ نوشته شده در 0:11 توسط سمیرا پیرزاده.
جمعه هجدهم خرداد 1386
تقديمي به...

سلام!

 

هزاروسيصدوچندسال

من گمشده ام

درتو

تادوباره متولدشوم

كدام بهار

مرابه حساب خواهدآورد

 

 

+ نوشته شده در 2:40 توسط سمیرا پیرزاده.
سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386
سلام!

چند وقته درس ومشق وکنکور اجازه به روز شدن نمیداد

ولی دوباره اومدم

نه دست خالی نه دست پر

 

آسمان

بادبادک را

به بازی میگیرد

به سود خنده های تو!

 

 

 

+ نوشته شده در 16:57 توسط سمیرا پیرزاده.
جمعه هفدهم فروردین 1386
عیدت مبارک عزیزم!
قراربود

تومن باشی

ومن توباشم

انگارآینه

فراموشش کرده است

 

 

*)

 

گیسوانت را

آشفته می شوم

تاگربگیرد

      تبسمهایت

 

 

 

 

        عیدتون مبارک

 

+ نوشته شده در 13:22 توسط سمیرا پیرزاده.
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385
ماهی وستاره
قفس قسمت می کنم

انتظارسبزدرختان

ازدحام ابرآرزو می کند

   وتمنای باد  همدمی

دروازه های شرقی احساس

    باز است ومن

            هنوز

           قفس قسمت می کنم

 

 

اثری دیگر)

 

باورکن

بوی زمستان میدهد دیستهایم

من

دختربرف وآینه ام

درآینه

ازآفتاب حرف میزنم

          تا بربایمت

 

+ نوشته شده در 20:40 توسط سمیرا پیرزاده.
دوشنبه سی ام بهمن 1385
خودم و خودش
ستاره هاقسمت می شوند

بین من وتو

من

    ستاره های تو را می چینم

تو

   ستاره های مرا

من

   چشمهای تورامی چینم

تو

   دستهای مرا

 

 

 

+ نوشته شده در 19:27 توسط سمیرا پیرزاده.
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
یه کوچولو عشق
سلام

بدون هیچ حرفی

با دو کار به روز می کنم

 

 

۱

...و سالها بعد

ابرها

یادشان می رود

من

رویاهایم را

به بادسپرده ام

 

۲

آسمان

دلش می گیرد

وقتی رنگین کمانم می شوی

 

 

 

+ نوشته شده در 21:30 توسط سمیرا پیرزاده.
شنبه سی ام دی 1385
من...!؟
فاجعه ای بزرگ

فلوتم راجاگذاشته ام

        میان لحظه ها

و

افسوس می خورم

آمدنت را

خلوتی نباشد

+ نوشته شده در 20:34 توسط سمیرا پیرزاده.
چهارشنبه سیزدهم دی 1385
پست اختصاصی...
سلام

امروز۱۳ دی است

یعنی روز تولدمن !

به روزمی کنم برای خودم و ...

 

 

۱)

درضیافت باران چشمهایم

   ماه نیامده بود

تا پایان شب را

              امضا کند

 

۲)

ریلها آوازمی خوانند

توسوت می زنی

ومن دیوارهارا

     می شمارم

           هنوز مسافری

 

 

 

+ نوشته شده در 15:12 توسط سمیرا پیرزاده.
جمعه بیست و چهارم آذر 1385
خشکیده تر از رویا
(یک)

شب است

ماه

خوابش نمی برد

بیدارم کن

خورشید

کفشهایش راپوشیده است

 

 

 

(دو )

ابرهارادارم

رنگین کمان می بافم

اندازه اشکهایت رابگو

 

 

+ نوشته شده در 16:14 توسط سمیرا پیرزاده.
یکشنبه پنجم آذر 1385
یه پست...
شاید برای ابرها

حرفی داشته باشی

پرنده من!

پروازت را آغازکن

 

....

 

برگهارا می شمارم

یکی یکی کم می شوند

جای خالیت را

چتر می گذارم

پارک

درچشمانم فیکس می شود

حضورم می خشکد

و من تمام می شوم

شروع ترا

 

 

+ نوشته شده در 14:19 توسط سمیرا پیرزاده.
چهارشنبه هفدهم آبان 1385
آمدنت...
خط می کشم آمدنت را

شانه هایم خسته اند

گریه شب بوها

شبنم آه می کشد

باد می وزد

ومن هنوز در قفس

پرواز را

دست وپا می زنم

 

خط می کشم خاک را

و در انتظار آفتاب

ستاره هارا

یکی یکی آب می دهم

 

 

+ نوشته شده در 18:38 توسط سمیرا پیرزاده.
سه شنبه دوم آبان 1385
برگریزان

سلام !....عيد بر شما مبارك....

 

پاييز يادم افتاد نارنجي به روز كردم.

 

كامنتهاي شما عزيزان رو مطالعه كردم

 

...ازهمه ي شما ممنونم...

 

 

 

برگها را مي شمارم

 

يكي يكي كم مي شوند

 

جاي خاليت را

 

چتر مي گذارم

 

پارك

 

درچشمانم

 

فيكس مي شود

 

حضورم مي خشكد

 

ومن تمام مي شوم

 

شروع ترا

 

 

 

 

    ‌‌‌  ****

 

 

 

مي خواهم چتري باشم

 

آمدنت را

 

آسمان نگاهت نكند

 

 

 

در انتظار نظرهاتان نشسته ام

 

 

+ نوشته شده در 10:47 توسط سمیرا پیرزاده.
پنجشنبه بیستم مهر 1385

سلام!

 

اول

 

 تشكر مي كنم ازتمام دوستاني كه به من سر زدندو

 

نظر دادند

 

دوم

 

از تمام دوستاني كه به من سر نزدندو

 

كامنتهام رو بي جواب گذاشتند

 

هرچند

 

ولي با دو شعر كوتاه به روز مي كنم

 

 

 

امشب

 

سواربرگيس دريا

 

خواب را

 

درچشمهايت

 

خواهم ريخت

 

شايد غرق شوم

 

 

    $$$$

 

 

جاي خالي مرا

 

به من نشان بده

 

 فرصتي

 

دوباره نيست

 

تا دوباره زيستن

 

يك وجب دقيقه است

+ نوشته شده در 15:34 توسط سمیرا پیرزاده.
دوشنبه دهم مهر 1385

 

 

با زهم به روز میکنم ومیدانم

 

دنیای تو آنقدر کوچک است

 

که تنهایی ام / در آن

 

جا نمی گیرد

 

 

 

از دورترین نقطه

 

با تو

 

حرف می زنم

 

بی صدا

 

 

یکی

 

دیوانگی ام را

 

چشمک می زند

 

 

صفحه ی آسمان

 

یک وجب عشق

 

وهفت قدم سادگی

 

پیشکش

 

لحظه های طلوع تو

 

 

 

 

****

 

زندگی

 

قعر خاک را

 

سوت می کشد

 

 

غریبه

 

چمدانش را

 

سوار عقربه ها می کند

 

 

.......تیک تاک.......

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 18:5 توسط سمیرا پیرزاده.
دوشنبه سوم مهر 1385
کسی...

مدتی است که بیشتر شعر کوتاه می نویسم

دوستان و مربیان مرا دعوت به نوشتن شعر

تا حدودی بلند کردند

ما هم…

با آرزوی قبولی عبادات شما.

 

 

 

کسی شبیه دلم

 

مرده بود

 

در باران

 

در جاده ها

 

و هیچکس

 

ماه را

 

برای تنها یی ام

 

 

نچید

 

باران بارید

 

شب

 

دوباره ستاره هایش را

 

در آسمان می چیند

 

*

 

کسی شبیه دلم

 

بالاخره

 

خواهد آمد

 

 

 

+ نوشته شده در 20:5 توسط سمیرا پیرزاده.
یکشنبه دوم مهر 1385
غوغا
ماه را برایت

از آسمان می چینم

شب 

در راه است

وجای خالی کسی

در دلم

غوغا می کند

 

 

 

 

+ نوشته شده در 2:32 توسط سمیرا پیرزاده.
یکشنبه دوم مهر 1385
تولد
خنده هایت را

فراموش کرده ای

پیدایم می کنی

و من

شمع ها را

فوت میکنم

 

 

+ نوشته شده در 2:2 توسط سمیرا پیرزاده.
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385
شاعر
جواب

تک تک واژهها را

چگونه خواهم داد

وقتی دیگر

شعری ندارم بگویم 

+ نوشته شده در 12:55 توسط سمیرا پیرزاده.
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385
گذر
بیدارم کن

خواب

زیر پایم را خالی میکند

پلک برهم میگذارم

آوازهایت

رد می شوند

و من

رویاهایم را

تخت می چینم

درآلبم خوابم

 

+ نوشته شده در 12:51 توسط سمیرا پیرزاده.
چهارشنبه یکم شهریور 1385
قطار

آسمان من!

بیا

آمدنت را

ریل میکشم

+ نوشته شده در 14:14 توسط سمیرا پیرزاده.
چهارشنبه یکم شهریور 1385
کشکول

 

تخته سیاه

می نویسم

                 باد      

میان ابرها  می وزی

می نویسم

     موج     

ساحل می شوی

می نویسم

عشق    

      هزار بار میریزی

بر شانه هایم

+ نوشته شده در 13:58 توسط سمیرا پیرزاده.
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385
به پای آمدنت ...
 

برای تار ترین لحظه ات

صدایم کن !

که یک چراغ بگیرم

به پای آمدنت ...

 

+ نوشته شده در 20:0 توسط سمیرا پیرزاده.
سه شنبه هفدهم مرداد 1385
بادبادک پرسه
پاسی از  شب
بادبادک پرسه
در کوچه ی پر ستاره ات
هوا کرده ام
نخ خاطرات پاره می شود
و خروس خواب ستاره را بانگ سر می دهد...

 

+ نوشته شده در 16:31 توسط سمیرا پیرزاده.
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385
...
 

سطر تازه ای به جز سکوت نیست !

خاک می خورد کنار حوض

ماهی شناور شبم !

 

+ نوشته شده در 23:55 توسط سمیرا پیرزاده.