تبليغاتX
ماهی شناور شب


ماهی شناور شب

از چشم شب شاید / از چشم آفتاب / نمی افتد ماه

 

 

ساختمانها روي هم فرود مي آيند

وشهرها پيچ در پيچ ميزايند

ترافيكهاي سنگين را

 

به يك اتفاق كوچك فكر كن

كه رهايش كرده اي

كه ريشه دوانده

روي شانه هايت

به خودت

كه بن بست كوچه ها را

درد مي كشي

خيابانها پارس مي كنند

و خانه ها

فراري ات مي دهند

بن بست ها

بسته اند راهت را

 

تنها راه نجاتت

دودكشي پير است

كه سايه ات را

از گلويش عبور دهد

وتو را

ميان ابرها

سرفه كند.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 14:6 توسط سمیرا پیرزاده|

 

 

مرزهای جهان

وقتی به رگهای تو پیوند می خورند

رودها طغیان می کنند

و سنگ تو را به سینه می زنند

من اما صفحه ی اول کتابی هستم

زبان موجهای پریشان را نمی دانم

وچپ دست فکر می کنم به جهانت

که جهان

در سلول هایم می ریزد

و رودها

میان رگهایم قندیل می بندد

موجهایی که

از چشمان تو بالا آمده اند

راه گریز از رگهایم را فراموش کرده اند

حالا چه فرقی می کند

رودخانه ها به فکر تو باشند

یا ضربانت به قلبم

 سنجاق

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 19:37 توسط سمیرا پیرزاده|

 

سلام

ممنون از تمام عزیزان که تشریف آوردند.

 

 

نمیدانم

دیوار کوتاه آمد

یامن قد کشیدم

در پناه دستهای مادر

 

نمیدانم

باران سفید بارید

یا لباس عروسی ام دنباله داشت

 

دیر یا زود!

به مادر حق میدهم

در سکوت سالها

جا مانده باشد.

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 12:40 توسط سمیرا پیرزاده|


آخرين مطالب
» ساختمانها حرف مرا نمي فهمند؟؟!
» . . .
»
» برای . . .
»
» انتظار ماهی
» به تو....
»
» با نام او
» معرفی وبلاگ

Design By : Pichak